مرتضى راوندى
23
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
فَرخُته « 1 » باذا نوش * خنيذه « 2 » گرشسب هوش « 3 » همى بِرَست از جوش * انوش كن مىانوش دوست بَذ آگوش « 4 » * بآفرين نهاده گوش هميشه نيكى كوش * « كه » دى گذشت و دوش شاها خدايگانا * بآفرين شاهى چنان كه از اين ابيات معلوم است ، اولا در آنها قافيه كامل وجود دارد و ثانيا وزن همهء آنها شش هجائى و از حيث برخورد با گوش ، با اشعارى كه بعد پيدا شده همسان است . » همچنين اشعار زير را مردم بلخ پس از شكست حاكم خراسان در سال 108 سرودند : از خُتلان آمذيه - برو تباه آمذيه * آوار باز آمذيه - بيدل فرار آمذيه در نوروزنامه نيز به سرودى برمىخوريم كه زير عنوان « آفرين موبد » بيان شده است ، اينك آن نثر : « آيين ملوك عجم از گاه كيخسرو تا به روزگار يزدجرد شهريار كه آخر ملوك عجم بود ، چنان بوده است كه در نوروز ، نخست كس از مردمان بيگانه ، موبد موبدان پيش ملك آمدى ، با جام زرين پرمى و انگشترى و درمى و دينارى خسروانى و يكدسته خويد « 5 » سبز رسته و شمشيرى و تيروكمان و دوات و قلم و اسپى و بازى و غلامى و ستايش نمودى و نيايش كردى او را به زبان پارسى . . . چون موبد موبدان از آفرين به پرداختى ، پس بزرگان دولت برآمدندى و خدمتها پيش آوردندى . » آفرين موبد موبدان خطاب به شاه : « شها به جشن فروردين ، به ماه فروردين ، آزادى كن بر يزدان و دين كيان ، سروش آورد ترا دانايى و بينايى به كاردانى و دير زيو با خوى هژير « 6 » و شاد باش بر تخت زرين . . . و رسم نياكان ، در همت بلند و نيكوكارى و ورزش و داد و راستى نگاهدار ، سرت سبز و جوانى چون خويد ، اسپت كامكار و پيروز و تيغت روشن و كارى بر دشمن ، و بازتگيرا و خجسته به شكار و كارت راحت چون تير و هم كشورى بگير نو ، بر تخت با درم و دينار ، پيشت هنرى و دانا گرامى و درمى خوار « 7 » و سرايت آباد و زندگى بسيار . » « 8 »
--> ( 1 ) . افروخته ( 2 ) . مشهور ( 3 ) . روان و جان ( 4 ) . به آغوش ( 5 ) . غلهزار سبز و خرم ( 6 ) . پسنديده و نيكو ( 7 ) . پولپرست بىارزش ( 8 ) . بهار : سبكشناسى ، ج 2 ، ص 175 به بعد